|
دگر سکوت نخواهم کرد این بار تو را در پس فریادم پیدا خواهم کرد دگر نخواهم گذاشت که عشقم را بیهوده بخوانی دگر نگذارم که اشکانم را به سخره گیری و و احساساتم را در پس شالوده چشمانت بمیرانی بگذار آسوده بی اندیشم بگذار تا ساده به تو فکر کنم ، تا قدرت افکارم در دستانم خودم بماند بگذار تا تو را آسوده برای خودم نگاه دارم مرا بپذیر که بی تابی لبانم آتش زده این سراپرده دل را سکوتت دگر برایم معنایی ندارد شایدم من دگر تاب شنیدن سکوتت را ندارم شاید این بار سکوت لبانت ندایی ز عاقشی باشد اما هر آنچه که هست من را با سکوت تلخت تنها نگذار نگذار که شب مرا در خود فرو برد نگذار که من آلوده بیتابی های شبانه خود شوم نگذار که شب بر من فائق آید بیا و نوری در شبهای بی پایانم باش بیا و صدایی دیگر برای این شبهای بی ترانه ام باش همیشه سکوت را نشانی ز رضایت و خوشکامی می دانستند اما من سکوت تو را نمی توانم معنا کنم سکوتی که مدتیست ریشه های من را سوزانده است سکوتی که مدتهاست که تردید را برای دل بی تاب من به ارمغان آورده است ای شب تار برایم همیشه تاریک تر از تاریکی باش برایم تاریک باش که تحمل تاریکی تو برایم از سکوت او پر معنا تر است سکوت کن که تحمل سکوتت برایم آسان تر لز سکوت اوست آری ای آسمان برایم همیشه تار باش که من نای دیدن روزهایت را ندارم که دگر نای شنیدن صدای پرنده هایت را ندارم دگر گوش هایم نایش را ندارد که صدای عشق بازی گنجشکهای باغمان را بشنوند شب باش که طاقط شنیدن شکست سکوت روز را ندارم بیا که باران لبانم باشی ، شایدم لبی تر کنی و ترنمی زه آواز های شبانه ام باشی شایدم باز صدای جیر جیرکهای شبانه خانه مان به گوش رسد شایدم این بار صداهایمان با هم سکوت را بشکند .... شاید ! بیا که حسرت تو هنوز گوشهایم را به خارش شنیدن صدای تو رم می دهد بیا که من بی تاب نگاهت بیتاب صدایت مانده ام ای تو که انتظار را برایم معنا کرده ای
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:23  توسط محمد علی اسماعیل زاده گلیرد
|
|