|
چه ساده مي توان تفاوتها را احساس كرد ، وقتي كه نگاه هاي منتظر رو به ديدار باز مي شوند چه ساده مي توان زير باران صبر كرد ، وقتي كه بداني لذت باريدن در شنيدن ترنم آن است چه ساده مي توان باراني شد ، وقتي كه بداني قدرت عشق در باريدن چشمان است چه ساده ميتوان ساده بود ، وقتي كه بداني قيمت آن با لذت رسيدن بها داده مي شود آري رسيدن ، رسيدن به تو ، رسيدن به آرامشي ساده آن هم در پناه تو آري سادگي براي من به همين سادگي است به آساني يك نگاه و باراني شدن چشمان . به بيهوده گرفتن دنيا آن هم در نبود تو ، شايد هم در انتظار آمدن تو سادگي من آن جاست كه لذت يك ديدار تو را با چيزي عوض نمي كنم سادگي من آن جاست كه دنيا را بهايي مي كنم براي شنيدن صدايت آري سادگي من اين گونست ، تو را ساده از خدايم خواهش مي كنم به همين سادگي ، خدايا عشق ......... خدايا بي تابي ........... خدايا حسرت خدايا دوري ، سوز و درد ............ خدايا تنهايي و غم......... و خدايا خواهش آري ، شايد اين گونه ساده بودن سخت است سخت است براي كسي كه نمي داند لذت باريدن را سخت است براي كسي كه نمي داند بهاي درد را آن هم درد دوري راستي تا بحال به درستي اين جمله فكر كرده اي ( كه پايان هر چيزي سلامي ديگر است ) آري سلام ، سلام به تو اي كه سادگي هايم از براي توست سلام به تو كه بهاي سنگين خواهش من از خداي مني آري سلام به تو بگذار سادگي ام را با كلمات ساده ديگري برايت معنا كنم به سادگي پرواز يك قاصدك شايدم به سادگي گفتن يك دوستت دارم آري دوستت دارم مدتي است براي تو باراني مي شوم مدتي است كه براي تو چشمانم حسرت ديدار دارد و جراءت بازگو كردنش را ندارم چند قدمي بيش با من فاصله نداري ، اما هيشه نگاهمان ز هم دور است رخست ديدار بخواستم ، گفتند كه صبر آتش با زار بخواستم ، گفتند كه صبر باز هم ز دوريت صبر خواهم كرد ولي كي باشد كه هوشيار شوم از خواب خوش غفلت كي كه بيدار شوم شايدم مردم در حسرت تو خاك شدم شايدم خاك شدم و زين خواب وحشت بيدار شدم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:44  توسط محمد علی اسماعیل زاده گلیرد
|
|