تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



خوش آمدید منتظر نظرات خوب و سازنده تان هستم

آسمانی پر از عشق - فقط بگو سلام

سلام بانوی قصه های من

  سلام قسمت چشمان خیس من

سلام ناباور آرزوهای به حقیقت نپیوسته من

  چه بارانی از برایم زعشق خواندی

چه سکوتی برایم در برداشتی

 چگونه مرا آلوده نگاهت کردی

 چگونه برای خودت مرا بازیچه قرار دادی

مگر قدرت چشمان تو از چه سر آغاز می گیرد

 مگر عشق تو به قیمت چه باید سنجیده شود

 چگونه عشق مرا ناچیز دانستی

چگونه مرا در پس باران رها کردی و خود بارانی شدی

مگر طلع لوء خورشید چشمانم را ندیدی که روی زمن برگرداندی

  نکند مرا ناچیز حساب کردی که ز عشق من گریزان می شوی

هر آن چه کنی باز هم در پی تو خواهم آمد

آمدنی همچو وزیدن باد بهاری

 باد  بهاری را که می شناسی ، تا چشمان بهار را به رخسار پاییز گریان نکند آرام ندارد

 بازگو ز برایم ،  بازگو ، که چگونه مرا در پس این احساسات زمین رها کردی

 نکند به خیالت عشق من نيز  زمینی بود ،

 نکند من را هم باران فرض كردی که به سادگی مرا زرویت بخشکانی

  نکند حسرت لبانم را ندیدی که این گونه عطشش  را بی جواب گذاشتی

 سکوتت از برای چیست

 لا اقل بازگو که چرا  نای جواب دادن را  نداري

 نکند لایق نمی داني ،

 نکند به خیالت من حادثه ای بودم که گذشت

عیبی ندارد  ، هر آنچه فکر کنی عیبی ندارد

 مهم آنست که من  نه بارانم كه بتواني مرا ز رويت خشك كني

 و نه حادثه اي كه به سادگي از آن بگذري

من قدرت بي تابي  حسرت عاشقانم 

 من قدرت يك  بغز ، يك  آه ، آن  هم از ته قلب يك عاشق خاموشم

چگونه مرا فرض كردي

 بخيالت اين كلام من است كه اين گونه بر صفحات اين كاغذ جاريست

بخيالت لبان من است كه مي لرزد و حادثه گفتن كلام از آن جاري مي گردد

 چه ساده اي ، و چه ساده انديش كه هنوز قدرت عشق را درك نكردي

 كه هنوز نفميدي كه اينان لرزش قلب من است

قلبي كه مدتهاست از براي تو مي لرزد و تو ز لرزشش نمي لرزي

آري مدتهاست كه مي لرزد و نتواتنست كه لبانت را بلرزاند

بلرزاند كه شايد پاسخم را بدهي

آري اين قدرت قلب من است

قلبم را  ديدي ،  ديدي كه لرزه هاي وجودم از براي چيست

نكند بار ديگر مرا ناچيز ببيني

  نكند كه مرا آسوده رها سازي

نكند اين بار هم در پس لرزه هاي وجودم باز هم منتظر تو بمانم

منتظر بمانم كه شايد لبانت بخواهد بلرزد و در پس لرزش كلماتش

آن هم در پاسخ حسرتهايم   به من گويد سلام

آري من منتظر همانم  فقط يك سلام    

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:42  توسط محمد علی اسماعیل زاده گلیرد  |