تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



سلام خوش آمدید دوستان منتظر نظراتتون هستم

آسمانی پر از عشق - صدای من

صداي قلمم را مي شنوي كه چگونه خود را بر روي صفحات كاغذ به حركت در مي آورد

 صداي حق حق بغذش را مي شنوي كه از برايت چه داغي بر دل دارد

 صداي من را چه ؟

 صداي من را مي شنوي ؟

گوش مي دهي كه چگونه در فراقت اشك باران مي كنم اين صفحات خالي را ؟

 ببين كه چگونه از ترنم عشق تو مست شده ام !

 مي بيني كه چگونه بيچاره ام كردي ؟

باز هم كه از آن همه مهر تو ، زمستان غربت چشمانمت نسيبم گشته !

   اين همه اندوه را ديدي و چيزي برايم نگفتي ؟

آيا هنوز بيادم هستي ؟

هنوز هم صداي چين و چروك قلبم وقتي كه تو را صدا مي زند گوشهايم را نوازش مي دهد !

 هنوز هم لرزش دستانم وقتي كه قلم در دست مي گيرد  كاغذ سفيد را پر ز طلاطم موجهاي بي مقدار مي كند !

 هنوز هم كاغذ زير دستانم خيس ز اشكهاي دوري و فراق تو مانده ،  اي آنكه بهانه زيباي بودن مني .

آيا هنوز در ياد من هستي  ؟

چگونه اين بار قلم در دست گيرم وقتي كه معناي با تو بودن را بنام دوري براي خود معنا كردم ؟

  و چگونه اشكهايم را پاسخ دهم وقتي كه نمي دانم قدر اشكانم را ميداني ؟... يا نه ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:40  توسط محمد علی اسماعیل زاده گلیرد  |